خلوتی با جامی
شمارهٔ ۶۶۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من ای ساقی نه آنم کز می گلرنگ بگریزممی گلرنگ ده کز عقل پرنیرنگ بگریزم
۲
ز شهرستان هستی رو به کنج نیستی آرمبه صحرای فراخ از گوشه های تنگ بگریزم
۳
چنان از خودپرستان وحشتی دارم که گر بینمز یک فرسنگشان خواهم به صد فرسنگ بگریزم
۴
تو خواهی لطف خواهی قهر کن جانا نه آنم منکه باشم با تو وقت آشتی وز جنگ بگریزم
صفحهٔ ۱ از ۲