خلوتی با جامی
شمارهٔ ۶۸۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون مرا دولت آن نیست که دیدار تو بینمبه سر کوی تو آیم در و دیوار تو بینم
۲
من که باشم که توانم گلی از باغ تو چیدناینقدر بس که یکی خار ز گلزار تو بینم
۳
تا شدی شهره چو خورشید همه ماهوشان راذره سان بی سر و پا گشته هوادار تو بینم
۴
زاهدان در هوس طوبی و اندیشه جنتمن در آن غم که چه سان قامت و رخسار تو بینم
صفحهٔ ۱ از ۲