خلوتی با جامی
شمارهٔ ۶۹۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من که با یاد رخت آن آستان مسکن کنمکی به عمر خویشتن یاد گل و گلشن کنم
۲
دیده روشن می شود از صورت زیبای توور کسی انکار این معنی کند روشن کنم
۳
غمزه شوخت به خونریزم کشد تیغ جفابا خیالت نیم شب گر دست در گردن کنم
۴
بس که لاف بندگی زد سرو پیش قامتتراستی هر جا رسم آزادی سوسن کنم
صفحهٔ ۱ از ۲