شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۷۲۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بودم آن روز درین میکده از دُردکشانکه نه از تاک نشان بود و نه از تاک‌نشان
۲
از خرابات نشینان چه نشان می‌طلبیبی‌نشان ناشده زیشان نتوان یافت نشان
۳
هر یک از ماهوشان مظهر شأن دگرندشأن آن شاهد جان جلوه‌گری از همه‌شان
۴
جان فدایش که به دلجویی ما دلشدگانمی رود کوی به کوی دامن اجلال کشان
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth