خلوتی با جامی
شمارهٔ ۷۳۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز درد تا شده چشمت چو اشک ما گلگوننشسته اند ازین درد مردمان در خون
۲
نه درد چشم ز گردون رسید چشم تو رامرا رسید ز درد تو ناله بر گردون
۳
مرا تو چشمی و درد تو درد چشم من استگرفت چشم مرا درد چو ننالم چون
۴
ز درد اهل نظر پیش ازینت آنچه به گوشرسیده بود بدیدی به چشم خویش اکنون
صفحهٔ ۱ از ۲