شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۷۴۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نوبهاران که دمد شاخ گلی از گل منغنچه هایش بود آغشته به خون دل من
۲
بی تو زینسان که به جان آمدم از هستی خویشزود باشد که شود کوی عدم منزل من
۳
نبود همره جانم به جز اندیشه توچون ببندند ازین دیر فنا محمل من
۴
لطف فرما و بکش تیغ و بکش زار مراگرچه حیف است که باشد چو تویی قاتل من
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth