خلوتی با جامی
شمارهٔ ۷۶۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مهی از راه برآمد نه که افزون ز مه است اینسر من خاک ره او اگر آن کج کله است این
۲
همه حسن است و ملاحت همه لطف است و صباحتنه بت چارده ساله که مه چارده است این
۳
شده بر هر سر راهش سپهی جمع ز خوبانبشکن گو سپه شه که شه صد سپه است این
۴
نه مرا بستر لعل است شب اندر ته پهلوکه ز خون مژه بسته جگر ته به ته است این
صفحهٔ ۱ از ۲