خلوتی با جامی
شمارهٔ ۷۶۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
این منم یارب ز درد عاشقی زار این چنینکس مبادا در جهان هرگز گرفتار این چنین
۲
ای که می بینم تو را اکنون عنان دل به کفحال من بین دل مده از دست زنهار این چنین
۳
نی ز بختم روی یاری نی ز یار امید لطفآه من چون می زیم بخت آنچنان یار این چنین
۴
در خور مهر و وفا گر نیستم بهر خدااز جفاهای خودم محروم مگذار این چنین
صفحهٔ ۱ از ۲