شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۷۷۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هر بامداد کان مه راند سواره بیرونآید ز شهر خلقی بهر نظاره بیرون
۲
اشکم به خون بدل شد خون هم نماند وین دممی اوفتد ز دیده دل پاره پاره بیرون
۳
شد آتشین دل من صد پاره و آید اکنونبا دود آه یک یک همچون شراره بیرون
۴
پیش رخت بتان را نبود مجال جلوهتا آفتاب باشد ناید ستاره بیرون
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth