شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۷۷۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بازم اندیشه یاری ست که گفتن نتوانبر دل از وی غم و باریست که گفتن نتوان
۲
دل وحشی که نشد رام کسی وه که کنونصید فتراک سواریست که گفتن نتوان
۳
گر به خونابه برون نقش و نگار است چه باککه درون نقش و نگاری ست که گفتن نتوان
۴
صید چشمت به دلیری نرهد کان آهوآن چنان شیر شکاری ست که گفتن نتوان
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth