شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۷۷۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
باز ترکش بسته آن ترک سوار آمد برونای فدایش جان که بر عزم شکار آمد برون
۲
قصد آن دارد که سازد عالمی را صید خویشور نه با تیر و کمان بهر چه کار آمد برون
۳
با که می نوشیده یارب دوش کامروز این چنینچشم خواب آلوده و سر پر خمار آمد برون
۴
گر نمی آید بهار ای عاشق شیدا چه باکاینک آن گل تازه تر از صد بهار آمد برون
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth