خلوتی با جامی
شمارهٔ ۷۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آمدم در دل اساس عشق محکم هم چنانبا غمت جان بلا فرسوده همدم هم چنان
۲
از سپاه هجر شد معموره عمرم خرابملک دل سلطان عشقت را مسلم هم چنان
۳
دیگران در بزم وصلت شادکام و سرفراززیر بار محنت و غم پشت ما خم هم چنان
۴
سبز و خرم گلشن عیش همه یاران ز توکشت ما از ابر احسان تو بی نم هم چنان
صفحهٔ ۱ از ۲