خلوتی با جامی
شمارهٔ ۸۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلا کام از لبش با چشم تر جووالا لم تجد ما کنت ترجو
۲
پر است این چشم تر زان عارض و لبکسی کم دیده زین پر آبتر جو
۳
کشد یکبارگی پیش توام دلاگر بنماییم یک بار گیسو
۴
تو را موی از درازی تا میان استخدا را این میان توست یا مو
صفحهٔ ۱ از ۲