شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۸۰۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
روی برتابی ز من هرگه که بینم سوی توحیف می داری که افتد چشم من بر روی تو
۲
گفتیم خواهی ازین پس ترک خوی بد گرفتاین مگو با من که من نیکو شناسم خوی تو
۳
دل چو طوماری ست در هر پیچ او صد حرف شوقخواهمش از رشته جان بست بر بازوی تو
۴
زیر پا افتاده دلهای بتان سنگدلباشد از ریگ بیابان بیشتر در کوی تو
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth