خلوتی با جامی
شمارهٔ ۸۰۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من کیستم که چشم گشایم به روی تواین بس که می کنم به زبان گفت و گوی تو
۲
ای آرزوی جان نظری کن به حال منزان پیشتر که جان دهم از آرزوی تو
۳
خال نیم ز فکر میانت بلی مراپیوند دیگر است به هر تار موی تو
۴
هر صبح می کنم چو صبا ره سوی چمنباشد که یابم از گل نورسته بوی تو
صفحهٔ ۱ از ۲