خلوتی با جامی
شمارهٔ ۸۰۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
داری به جان من کمین ای من کمین هندوی توخوی تو گر هست این چنین صد جان فدای خوی تو
۲
گه بر در بتخانه ام گه در حریم خانقهالقصه گردم در به در دایم به جست و جوی تو
۳
بادا ز زخم ناوکت در سینه صد روزن مراباشد که افتد پرتوی از آفتاب روی تو
۴
روز و جفای چاوشان شبها و بیم پاسبانیارب من آزرده جان کی راه یابم سوی تو
صفحهٔ ۱ از ۲