خلوتی با جامی
شمارهٔ ۸۱۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من برنخواهم داشت دل از مهر یاری همچو توآخر چرا شوید کسی دست از نگاری همچو تو
۲
زینسان که تو ای نازنین جولان کنی از پشت زینناید به میدان بعد ازین چابک سواری همچو تو
۳
گفتی برو در کنج غم بنشین صبوری پیشه کنآخر صبوری چون توان بی غم گذاری همچو تو
۴
در سینه گر خارم خلد یا خارخارم در جگرحاشا که دل دیگر کنم با گل عذاری همچو تو
صفحهٔ ۱ از ۲