شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۸۱۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گر به پای سرو بخرامد قد رعنای اوسرو همچون سایه خود را افکند در پای او
۲
بر سر بازار گل بی وجه گو مفروش حسنچون ندارد کس به دور عارضش پروای او
۳
سایه آن سرو بالا هر که را بر سر فتادسر به طوبی کی درآرد همت والای او
۴
آن پریرو مردم چشم من است این روشن استجای آن دارد که سازم چشم روشن جای او
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth