خلوتی با جامی
شمارهٔ ۸۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن ترک نیم مست که جان شد خراب اوصد بار سوختیم ز ناز و عتاب او
۲
بر طرف بام اگر مه شبگرد بیندششرمنده گردد از رخ چون آفتاب او
۳
من کیستم که بوسه زنم پای دوست کاشیابم همین مجال که بوسم رکاب او
۴
در روی او شهود جمال ازان توانگر در میان حجاب نگردد نقاب او
صفحهٔ ۱ از ۲