خلوتی با جامی
شمارهٔ ۸۲۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرغ جان کردی هوای دانه های خال اوگر نبستی رشته لاغر تن من بال او
۲
گر به قصد جان فرستد قاصد آن مقصود دلدل کند فرسنگها جان بر کف استقبال او
۳
بس که بر دل خامه بار غم نهاد از شرح هجرشد خمیده همچو نون در نامه لام و دال او
۴
خون کنم دل را و مالم در رکاب او ز چشمتا چو پای اندر رکاب آرد شود پامال او
صفحهٔ ۱ از ۲