خلوتی با جامی
شمارهٔ ۸۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن سرو که شادند جهانی به غم اوهر سو که خرامد سر ما و قدم او
۲
باشد ستم از یار کرم شکر که بگذشتدر حق من خسته دل از حد کرم او
۳
بر لوح دلم صورت خط تو رقم زدآن کس که روا نیست خطا بر قلم او
۴
آه ار نکشم سوز درون هست که آتشآخر نشود گرچه نشیند علم او
صفحهٔ ۱ از ۲