خلوتی با جامی
شمارهٔ ۸۲۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بریز ای هجر خونم چند سوزی جان من بی اومرا صد بار مردن به که یک دم زیستن بی او
۲
نسیما سوی او کن ره ببر همراه خود جان راکه جان آنجا رسد باری اگر ماند بدن بی او
۳
مذاق جان شیرین چاشنی هجر نادیدهچه داند تلخی عیشی که دارد کوهکن بی او
۴
ز هر گل می خلد در سینه خاری بی رخ خویشچه می خوانی مرا ای باغبان سوی چمن بی او
صفحهٔ ۱ از ۲