خلوتی با جامی
شمارهٔ ۸۳۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اینک سوار می رسد آن ترک کج کلاهخلقی نهاده روی تظلم به خاک راه
۲
آویخته ز طرف کمر جان صد اسیربر هم زده به تیغ مژه قلب صد سپاه
۳
در تاب ماه عارضش از باده صبوحمخمور چشم جادویش از خواب چاشتگاه
۴
هر سو ز شوق طلعتش افغان اهل دردهر جا ز ظلم غمزه اش آواز دادخواه
صفحهٔ ۱ از ۲