خلوتی با جامی
شمارهٔ ۸۶۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خوشا می از کف آن ماه چارده سالهکه بهر نقل دهد بوسه ای ز دنباله
۲
رسیده غره شوال و ماه روزه گذشتبیار می که همین بود توبه را حاله
۳
پیاله گیر و ز آلایش گناه مترسکه برد طاعت یک ماهه جرم یکساله
۴
مراست آتش تب در جگر نمی دانمتو را به گرد لب از بهر چیست تبخاله
صفحهٔ ۱ از ۲