خلوتی با جامی
شمارهٔ ۸۷۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رخت که همچو گل از تاب می عرق کردههزار جامه جان را چو غنچه شق کرده
۲
ز لطف تو ورقی خوانده عندلیب به باغنسیم دفتر گل را ورق ورق کرده
۳
حق است بر تو مرا بوسه ای بود هرگزکه بینمت ز لب خود ادای حق کرده
۴
به درس عشق دلم زان گرفت بر همه سبقکه عمر در سر تکرار این سبق کرده
صفحهٔ ۱ از ۲