خلوتی با جامی
شمارهٔ ۸۹۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
برفت آن ماه و ما را در دل از وی صد هوس ماندهغم هجران او با جان شیرین هم نفس مانده
۲
مران تند ای عماری دار لیلی حسبة للهکه با صد بار دل بیچاره مجنون بازپس مانده
۳
به امیدی که آید آن مه محمل نشین روزیجهانی چشم بر ره گوش بر بانگ جرس مانده
۴
چو زد اکنون گل رعنا به عشرت خیمه بر صحراچه غم گر بلبل شیدا گرفتار قفس مانده
صفحهٔ ۱ از ۲