شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۸۹۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نشاید ای مه خورشید رخ تو را روزهکه نیست بر مه و خورشید هیچ جا روزه
۲
تن تو کاهد و جان هزار سوخته دلمکن مکن که نباشد تو را روا روزه
۳
بسی نماند که سازد چو ماه نو باریکمرا فراق جمال تو و تو را روزه
۴
هزار رخنه بود در نماز و روزه ز توکجا تو کافر خون خواره و کجا روزه
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth