شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۸۹۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چشم نگشایی ز ناز آخر چه ناز است این همهبر رخ از ناز توام اشک نیاز است این همه
۲
در خط و خال تو اسرار حقیقت دیده امگرچه در چشم حقیقت بین مجاز است این همه
۳
خوی تو بس گرم و لعلت آتشین روی آفتاببیدلان را مایه سوز و گداز است این همه
۴
پیش ساغر در سجود آمد صراحی گوش کنبانگ چنگ و نی که ورد آن نماز است این همه
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth