شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۸۹۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خوش آن دو یار که دل صاف کرده چون شیشهبه هم خورند می لعل از آبگون شیشه
۲
ز رشک لعل تو هر خون که خورده بود اکنونبه همدمی قدح می دهد برون شیشه
۳
به سجده درت از دیده ریخت خون دلمبلی شراب بریزد چو شد نگون شیشه
۴
دلم خیال تو را جای شد ز عشوه عشقچنانکه جای پری گردد از فسون شیشه
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth