شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۹۱۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ساختم چشم راست بهر تو جایراست شد جا کرم نمای و درآی
۲
کهنه شد دور ماه و نوبت توستز ابروی خود مه نوی بنمای
۳
کرده ام از دو دیده پای و ز اشکمی روم در رهت پر آبله پای
۴
گریه ام در گلو گره شده استتیغ بردار و این گره بگشای
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth