خلوتی با جامی
شمارهٔ ۹۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زارم از فرقت شیرین دهنی نوش لبیچاره وصل است برانگیز خدایا سببی
۲
جان که در موج غم افتاد جدا زان لب لعلعاقبت خواهدش آن موج رساندن به لبی
۳
چون نیامد ادب بزم وصال از من مستدمبدم می رسد از شحنه شهرم ادبی
۴
ساخت با نغمه غم مرغ دلم زان که نخاستهرگز از بلبل این باغ نوای طربی
صفحهٔ ۱ از ۲