خلوتی با جامی
شمارهٔ ۹۳۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا بس بر سر میدان عشاق این سرافرازیکه روزی پیش چوگانت کنم چون گوی سربازی
۲
چو سرها بر سر میدانت اندازند مشتاقانهمه تن سر شوم چون گوی از شوق سراندازی
۳
بود گوی سرم را با خم چوگان تو حالیبه یک چوگان چه باشد گر به حال گوی پردازی
۴
درین میدان فیروزه برآید مهر هر روزهبه شکل گوی زر باشد به چوگانیش بنوازی
صفحهٔ ۱ از ۳