خلوتی با جامی
شمارهٔ ۹۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
می زد صفیر شوق خزان دیده بلبلیمی رفت در حقیقت حالش تاملی
۲
گفتا ز سر ناله من آگهی نیافتجز بلبلی که داد ز کف دامن گلی
۳
با لطف قد و نکهت زلفت نیافتیمبر طرف جوی سروی و در باغ سنبلی
۴
گشتم چو خاک پست و نکردی چو آفتابهرگز ز اوج طارم عزت تنزلی
صفحهٔ ۱ از ۲