خلوتی با جامی
شمارهٔ ۹۶۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آخر ای سرو خرامان ز کدامین چمنیکه ز سر تا قدم آشوب دل و جان منی
۲
لب ببستم ز سخن لیک به خلوتگه جانگاه دل با تو و گاهی تو به دل در سخنی
۳
بنما آن تن نازک ز قبا تا به چمنغنچه دیگر نکند دعوی نازک بدنی
۴
خون ما خورده چه آزار دلم می طلبینوش کردی می ما شیشه چرا می شکنی
صفحهٔ ۱ از ۲