خلوتی با جامی
شمارهٔ ۹۷۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای ز خاک قدمت چشم مرا بیناییچشم بد دور ز روی تو که بس زیبایی
۲
ای خوش آن دیده که اول به رخت میافتدبامدادان که به صد جلوه برون میآیی
۳
لطف و انعام تو عام است ندانم که چراهیچ گه بر من درویش نمیبخشایی
۴
سوز من روشنت آن دم شود ای شمع چگلکه شبی سوخته باشی به غم تنهایی
صفحهٔ ۱ از ۳