شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۹۷۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل برد ز من فتنه گری عشوه نماییزرین کمری کج کلهی تنگ قبایی
۲
در حسن و ملاحت چه پریچهره نگاریدر سرکشی و ناز چه شوخی چه بلایی
۳
من کی به وصالش رسم این بس که به راهشروزی که شوم خاک ببوسم کف پایی
۴
سوزی که مرا بر جگر از آتش عشق استجز شربت مرگش نبود هیچ دوایی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth