شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۱۰۱۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هر قطره می لعل که ریزد به زمینیاز جام تو بر خاتم عیش است نگینی
۲
با ظلمت شک سر دهانت نتوان یافتاز نور رخت گر ندمد صبح یقینی
۳
گفتم شدم ایمن ز بلاهای زمانهناگاه خیال تو درآمد ز کمینی
۴
هر دین که نه عشق است همه کفر و ضلال استبا عشق تو فارغ شده ام از همه دینی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth