شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۶۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بیا که دل ز غمت خون و دیده پر خون استببین ز دیده پر خون که حال دل چون است
۲
نبود عاشق لیلی بغیر یک مجنونتو را به هر سر مویی هزار مجنون است
۳
مرا که حال دگرگون شد از کشاکش هجرعجب مدار اگر اشک من جگرگون است
۴
سخن ز حد مبر ای محتسب که مستی مننه از پیاله خورشید و خم گردون است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth