شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۷۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ساقی ما که دی به کف می داشتجام می مستی از لب وی داشت
۲
هستی ما به باد مستی رفتبس که می زان دو لب پیاپی داشت
۳
گل ندارد ز شبنم سحریآن لطافت که رویش از خوی داشت
۴
از مؤذن نشد دلی زندههمه شب گرچه بانگ یا حی داشت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth