شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۱۰۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آنچه در چشمم ز یار و طلعت زیبای اوستجای آن دارد اگر جان و دلم شیدای اوست
۲
دارد از نور رخش شمع شبستان پرتویورنه پروانه چرا زینگونه ناپروای اوست
۳
او به کس ننموده روی و شهر ازو پر گفت و گویاو درون پرده و آفاق پر غوغای اوست
۴
خیمه زد سلطان حسن او به صحرای ظهورگنبد نیلوفری یک خیمه از صحرای اوست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth