خلوتی با جامی
شمارهٔ ۱۰۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با داغ تو چو لاله دلم خویش برآمده ستداغ توام ز باغ کسان خوشتر آمده ست
۲
افسون بی غمی چه کنم کز رخ تو دوریک غم ز دل نرفته صد دیگر آمده ست
۳
کردی به خانه ام ز در مرحمت گذرامروز بختم از در دیگر درآمده ست
۴
مشکل که ایستد ز مژه خونم اینچنینکز غمزه تو بر رگ جان نشتر آمده ست
صفحهٔ ۱ از ۳