خلوتی با جامی
شمارهٔ ۱۰۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای سنبل مشکین زده سر از گل رویتندهم به همه ساده رخان یک سر مویت
۲
از مشک کشم درد سر این بس که دهد بادبویی به مشامم ز خط غالیه بویت
۳
هرگز ز تماشای تو خرسند نگشتمبنشین که زمانی نگرم سیر به رویت
۴
خوش آنکه نشینم به تو تنها ز رقیبانتو حال بدم بینی من روی نکویت
صفحهٔ ۱ از ۲