خلوتی با جامی
شمارهٔ ۱۱۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سبزه نو که ز گلزار رخت سر زده استرقم نسخ گل از غالیه تر زده است
۲
چون خط سبز تو یک حرف ندیدهست صباعمرها دفتر گل گرچه به هم برزده است
۳
خط مشکین تو دودیست کز آتش برخاستآه از این دود که آتش به جهان درزده است
۴
داشت مقصود هواداری سرو تو صبازان همه مشت که بر فرق صنوبر زده است
صفحهٔ ۱ از ۲