خلوتی با جامی
شمارهٔ ۱۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شنیده ام که به گل بلبل سحرخوان گفتکه شکر نعمت صبح وصال نتوان گفت
۲
درون غنچه چرا خون و جیب گل چاک استاگر نه مرغ چمن داستان هجران گفت
۳
سماع لحن مغنی خوش است وین نکتهز شاخ سرو سهی قمری خوش الحان گفت
۴
چو ذوق باده وحدت نیافت جان حکیمازان چه سود که بر نفی شرک برهان گفت
صفحهٔ ۱ از ۳