خلوتی با جامی
شمارهٔ ۱۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ساقیا می ده که صحرا سبز و بستان خرم استتوبه ای کامروز نشکسته ست در عالم کم است
۲
از زجاجی جام می ریزد ز یکدیگر فروگرچه همچون سنگ اساس توبه ما محکم است
۳
یاد کن جم را چو نوشی باده عشرت که جامیادگاری مانده در دست حریفان از جم است
۴
همچو زلف خوبرویان برکنار گل نشینای که کارت از کشاکشهای دوران درهم است
صفحهٔ ۱ از ۲