خلوتی با جامی
شمارهٔ ۱۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوش در حلقه زلف تو دلم جا میکردهردم از هر شکن آن گرهی وامیکرد
۲
هر گره را که از آن حلقه گشادی میدادپرتو دیگر از آن روی تماشا میکرد
۳
چشمش از نور جمال تو جلایی مییافتجلوهای خوبتر از پیش تمنا میکرد
۴
در مظاهر که طلسمات حکیم ازلندطلب گنج گرانمایه اسما میکرد
صفحهٔ ۱ از ۲