خلوتی با جامی
شمارهٔ ۱۵۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به طرف باغ عجب دلکش است سایه بیدکه لمعه لمعه درخشد ازان میان خورشید
۲
زنند چشمکت آن لمعه ها ز جنبش بادکه خیز دیده عبرت گشا به لاله و خید
۳
به لاله بین که چه سان داغ بر جگر داردکه نیست ساغر عشرت به دست او جاوید
۴
به خید بین که فکنده پلاس ماتم خویشکه خواهدش به خزان طی شدن بساط امید
صفحهٔ ۱ از ۳