خلوتی با جامی
شمارهٔ ۱۵۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر که از میکده عشق تو بویی شنودتا زید مست زید چون برود مست رود
۲
وان کزین میکده بویی به مشامش نرسداینقدر دولت اوبس که به این می گرود
۳
کشتزاریست عجب عرصه گیتی که در اوهرکه را می نگری کشته خود می درود
۴
یار مستغنی و ره مشکل و رهبر نایابسالکان را دل ازین خون نشود چون نشود
صفحهٔ ۱ از ۲