شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

بخش ۱۰۴ - در خواب گفتن هاتف مر عمر را رضی الله عنه کی چندین زر از بیت المال به آن مرد ده کی در گورستان خفته است

دفتر اول

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آن زمان حق بر عُمَر خوابی گماشتتا که خویش از خواب نتوانست داشت
۲
در عجب افتاد کاین معهود نیستاین ز غیب افتاد، بی‌مقصود نیست
۳
سر نهاد و خواب بردش خواب دیدکآمدش از حق ندا جانش شنید
۴
آن ندایی کاصل هر بانگ و نواستخود ندا آنست و این باقی صَداست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth