خلوتی با جامی
شمارهٔ ۱۸۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دم به دم خونم ز دیده بر گریبان میچکدمیفشانم چون گریبان را به دامان میچکد
۲
مینویسم وصف لعلت وز شکاف کلک منآب حیوان میتراود رشحه جان میچکد
۳
از شکاری نیست هریک از دل صاحبدلیستقطرهقطره خون که تیرت را ز پیکان میچکد
۴
نیست اشک این بر رخم در سینه پیکانهای توآب گشته ز آتشم و اکنون ز مژگان میچکد
صفحهٔ ۱ از ۲